مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

1217

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - وجمهور مورخان بر آن رفته‌اند كه خواهر عمر بن سعد در سراى مختار جاى داشت بالجملة مختار در پنهان اورا أمان داد ونوشت : [ متن عربى به كتاب ذوب النّضّار ارشاع شد ] . اين امان‌نامه‌اى است كه مختاربن ابىعبيد ثقفى به عمر بن سعد بن ابىوقاص مىدهد كه تو بر جان ومال وأهل وعيال وفرزندان خويش در أمان خداوند سبحانى . وبه آن جريرت ومعصيت كه از دين پيش مرتكب شدى مؤاخذت نيابى ، مادامى كه مطيع ومنقاد بوده از سراى خود بدر نشوى ، مگر اين كه به تازه حدثى از تو روى كند ، هم‌اكنون عوانان يزدان وشيعيان آل خاتم پيغمبران جز به طريق خوبى با أو رفتار نكنند ، پس عمر بن سعد با دلى شاد وخاطري از كيد زمانه آزاد در سراى بنشست ، وندانست كه يزدان سبحانش در هر دو جهان أمان نداده است . واز آن سوى مختار به آهنگ قتل أو وپسرش حفص منتهز فرصت بود ، چون خبر أمان يافتن عمرسعد به محمد بن حنفيه پيوست مكتوبى به مختار فرمود كه تو به‌وسيلهء محبت أولاد واهل‌بيت رسول خداى صلى الله عليه وآله خروج نمودى ، وپيوسته اظهار اين معنى مىنمودى كه چون بر قتلهء امام حسين صلوات اللَّه عليه دست يابم هيچ يك را به‌جاى نگذارم ، چيست كه اكنون رأس ورئيس ايشان عمر بن سعد به فراغ بال به هر صبح وشام به سراى تو مىآيد ، وتو با أو به مدارات ومساواة مىگذرانى ، همانا اين امر از چون توئى بسيار بعيد وبديع مىنمايد . چون مختار اين مكتوب را قرائت كرد گفت مهدى به درستى فرمايد ، وزود باشد كه به آنچه قصور رفته است قيام جويم ، وما فات را تدارك نمايم . در بحار الأنوار مسطور است كه حضرت باقر عليه السلام فرمود : همانا مختار قصد نموده بود كه اگر عمر احدوثهء حدثى نمايد يعنى اگر در بيت الخلا شود وحدثى از وى سر زند ، كنايت از اين كه مختار در آن امان‌نامه واندراج كلمهء « إلّا أن يحدث حدثاً » اين معنى را قصد كرده بود ، وبه اين شرط مشروط ساخته بود ، بالجملة عمر بن سعد از آن پس كه آن نامهء أمان را مأخوذ داشت ، همه روز به منزل مختار شدى ومختار اورا بر سرير جاى دادى ، وبه خويشتن نزديك داشتى وتكريم فرمودى . تا يكى روز با عبداللَّه‌بن كامل بعد از آن كه برادر زنش اسحاق‌بن أشعث را چنان كه مسطور گرديد بكشت ، گفت هم‌اكنون نوبت آن ملعونى است كه خواهرش در حبالهء نكاح من است ، وبه قولي ديگر خواهر مختار در سراى عمر بود . وچون عمر بن سعد قتل إسحاق بن أشعث را بشنيد سخت بترسيد ، واز سراى خويش بيرون دويد ؛ وبه خانهء يحيى بن جعده خواهرزادهء حضرت علي بن ابىطالب عليه السلام آمد تا مگر اورا از چنگ بلا برهاند ، چون چشم يحيى بر آن پليد افتاد بانگ بر أو زد كه‌اى زنديق از چه روى به سراى من درآمدى ، خداى تعالى از روى زمينت گم كناد ، عمر مأيوس شد وبه سراى خويش بازگرديد وبر دست وپاى زوجهء خود افتاده وبه عجز وزارى گفت : در كار من تدبيري بينديش كه برادرت مرا بخواهد كشت ، زوجه‌اش گفت : ملعون -